تبليغاتX
ساده ام مثل سایه

ساده ام مثل سایه

به سراغ من اگر می آئید،دیگر آهسته نیائید لیکن اکنون چه ترکهای عمیقی دارد، چینی نازک تنهائی من
استعفا
 

بدین وسیله

من رسما ازبزرگسالی استعفا داده و مسولیت های یک کودک دوساله راقبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکرکنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکرکنم شکلات ازپول بهتراست؛جون می توانم آن را بخورم.
می خواهم زیریک درخت بلوط بزرگ بنشینم وبادوستانم بستنی بخورم.
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خودرادرهواپروازدهم.
می خواهم به گذشته برگردم؛وقتی همه چیزساده بود؛وقتی داشتم رنگ ها؛جدول ضرب وشعرهای کودکانه را یاد می گرفتم؛وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.
می خواهم فکرکنم که دنیا چقدر زیباست وهمه راستگو وخوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است و می خواهم که ازپیچیدگی های دنیا بی خبر باشم.
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خودبرگردم؛نمی خواهم زندگی من ‍پر شود ازکوهی ازمدارک اداری؛خبرهای ناراحت کننده؛صورت حساب؛جریمه؛بیکاری و جدایی.
می خواهم به نیروی لبخندایمان داشته باشم؛به یک کلمه محبت آمیز؛به عدالت به صلح؛به فرشتگان؛به باران.
این دسته چک من؛کلید ماشین؛کارت اعتباری وبقیه مدارک؛مال شما؛من رسما ازبزرگسالی استعفا می دهم.هرچه خدابخواهد. 

 

نویسنده: سانتیا سالگا

 

پ ن: از عشق هم می شود آیا ... ؟!!

پ ن۲: گرفتن تصمیم از وضع حمل هم مشکل تر است ، شانس یارم بود که تصمیم یک قلوست.      

 پ ن۳:کاشکی استعفایم توی کارتابل گم نشود!!!

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت16:22توسط امیر |