"با من اینجوری باش امیر" و بعد کف دستش رو نشونم داد
اون روز از این کارش خیلی خندیدم
روزهای زیادی گذشته و من خیلی سعی کردم با خودم "اینجوری" باشم
دارم فکر می کنم که زمونه مثل کف دست می مونه
زمونه آئینه زندگی خود ماهاست
با اینهمه تو یه روز
بی دلیل یا با دلیل پشت پا به همه چی زدی و
واسه تسکین وجدانت یه دلیل هم آوردی:
"رسم زمونه بی انتها بی رحمه "
... امروز آسانسور خراب بود
یعنی داشتن درستش می کردن که من رسیدم
مجبور شدم از راه پله ها بیام
تو پله ها نه آینه بود و موزیک مزخرف و بچه گونه نه انتظار رسيدن
تازه دلشوره هم نداشتم
با اینکه با آسانسور چند ثانیه هم نمی شه که می رسی پائین یا میری بالا
اما انتظار چند ثانیه ایش می ترسوندم
وقتی درش وا میشه انتظار هر کسی رو ميشه داشت حتي تو
اين لعنتي هم داره برام مثله کابوس میشه
اصلا بیا حرفمونو عوض کنیم
کوه چطور بود امروز ؟
...
گفتم : کوه مثله همیشه بود اما من مثل گذشته نيستم ...
بگذریم بالاخره آسانسور درست شد یا نه !!!
پاورقي : منم از انتظار و موزيك توي آسانسور متنفرم
پاورقي تر: پله برقي رو اما خيلي دوست دارم
پاورقي ترين : دارم به صداي ساعت هم حساس ميشم
.
.
.
بعد از ۴ دقيقه : ساعت شكست و ساكت شد


