کسی صدایم را می شنود؟
من به رسم این زمانه و آدمهایش اعتراض دارم
آخر چرا كسی صدای مرا نمی شنود؟
چرا كسی نمی فهمد من دلم برای اتاقم ، برای كودكی هایم تنگ شده ؟
از اینكه هر روز كت و شلوار بپوشم چندشم می شود ،
من دلم می خواد لباس مهمانیم شلوارك باشد با جوراب پا كوتاه
من می خواهم هر وقت گرسنه ام شد غذا بخورم ، من سه وعده در روز را نمی خواهم
من دلم می خواهد یك جوجه داشته باشم تا برایش حرف بزنم ،
من دلم برای مریم ، حامد ، حتی برای رامین تنگ شده
می خواهم باز هم با هم بازی كنیم
از اینكه هر روز ایمیل دوستانم را چك كنم بیزارم ،
من دوست دختر نمی خواهم
من از پیتزا متنفرم ...
آهای می شنوید؟
+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت16:7توسط امیر |


