بر می گردی ؟

تمام ذهنم !!!
تمام ذهنم را مچاله میکنم
پاک نمیشوی
تو هیچ گاه پاک نمیشوی
دلم برای آن روزها تنگ می شود
برای آن روزها که لبخند میزدی
و من لبخندت را میچیدم...

بغض می کنم
چقدر لال ماندم بین حرفهایم
تو گفتی با من باشی گم نمیشوی
حالا چرا من اول تو را گم کردم بعد خودم را؟
گاهی وقتی به انتظار ماندنت زل میزدم
به سکوت عاشقانه ام
تمام وجودم به آتش کشیده می شد
...

حالا این منم که اینجا
با چتر و بدون باران خیس می شوم
با یک سبد تنهایی
و یک شاخه گل خشک
اما ...
+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت10:37توسط امیر |


