تبليغاتX
ساده ام مثل سایه

ساده ام مثل سایه

به سراغ من اگر می آئید،دیگر آهسته نیائید لیکن اکنون چه ترکهای عمیقی دارد، چینی نازک تنهائی من
حالا که رفته ای ...


 




حالا که رفته ای


لجم مي‌گيرد از اين زندگی



از اين خانه

 

از این تختخواب



بي عطر حضور تو

 

كه بوي تعفن مي‌دهد



از اين شهر



از اين كشور



كه قانوني براي رسيدن من به تو وضع نكرده است

 

از خودم هم بدم می آید




حالا كه رفته اي



ساعتها به اين مي‌انديشم



كه چرا زنده ام هنوز؟



مگر نگفته بودم كه بي تو مي‌ميرم؟



شاید خدا يادش رفته است مرا بكشد


 

شاید هم تو قرار است برگردي ؟







حالا كه رفته اي



قلم شود دست شاعري كه



خدا را



به عشقت فروخت خوب من

 

 

 

حالا که رفته ای

 

دیگر شعر هم به گل مانده

 

 

...

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت17:59توسط امیر |