تبليغاتX
ساده ام مثل سایه

ساده ام مثل سایه

به سراغ من اگر می آئید،دیگر آهسته نیائید لیکن اکنون چه ترکهای عمیقی دارد، چینی نازک تنهائی من
( مرگ رنگ )

 

مرگ رنگ

مرگ رنگ

 

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

 

بانگی از دور مرا می خواند ٬

لیک پاهایم در قیر شب است .

 

رخنه ای نیست در این تاریکی :

در و دیوار بهم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است زبندی رسته .

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشهء پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادوئی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هر چه تلاش٬

او به من می خندد.

 

نقش هایی که کشیدم در روز ٬

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب ٬

روز پیدا شد و با پنبه زدود

 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی٬

دست ها ٬ پاها در قیر شب است...

  

سهراب سپهری

 

 

 

www.loknat.blogsky.com

وبلاگ ديگه ما

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت13:37توسط امیر |