تبليغاتX
ساده ام مثل سایه

ساده ام مثل سایه

به سراغ من اگر می آئید،دیگر آهسته نیائید لیکن اکنون چه ترکهای عمیقی دارد، چینی نازک تنهائی من
چقدر ساده ، چه سایه وار ...

 

 

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند

و عده ای می گویند :

آه چه زیبا!!!!

 

بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند

دلمان خوش است به لذتهای کوتاه

به دروغهایی که از راست بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا عاشقمان شود !!!!!

 

با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل مان نبود

چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم

همه چیز را که زمانی برایمان دنیایی بود

 

گاهی شکسته ای را بند می زنیم

 و گاهی آخرین بند را می گسلیم

شاید می بایست

"عشق ورزیدن را از کویر بیاموزیم که دریا بودنش را به آفتاب بخشید"

شاید هم ...

اصلا خدا را چه دیده ای

شاید باید گذاشت و گذشت

 

 

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت20:51توسط امیر |