كهكشان بي كسي من

از دریا چه می دانی؟
من آن را در تنهایی ام یافته ام!
من می گویم:
شاید که دریا
اشک نشین چشمهای زمین است
پیداست که
روزگاری دور از چشم خدا و ستارگان بی شمارش
زمین٬ نا خواندگی اش را در کهکشان بی کسی گریسته.

اما در این میانه
در هیاهوی هق هق و گریه
تنها دستمال سپید ابر
اشک های زمین را
از کنجکاوی نگاه ماه پنهان می کند...

خوش بحال زمین که ابر را دارد
این عمده تفاضل من و زمین است.

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت11:27توسط امیر |


