برای تو که ...
آمدی و دل را محرم اسرار شدی
ساده وارد شدی و همدم و غمخوار شدی
دل افسرده من را تو شدی مرهم درد
اتفاقا" به غم من ٬ تو گرفتار شدی
من به دنبال تو فریاد زنان می گشتم
تو ولی ساده و آرام پدیدار شدی
همه شب در انتظارم که مرا دریابی
بر دل خسته عشقم تو پرستار شدی
حضرت عشق مرا دولت عشقم دادی
گوئی از خودسری ام خسته و بیزار شدی
تو که گرمای صدایت برده ام هوش و حواس
از چه رو بهر جفای من وفادار شدی؟
دلکم چقدر غبطه به دل پاک تو خورد
کاش هرگز تو نگوئی که گرفتار شدی!
+نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت0:48توسط امیر |


