تبليغاتX
ساده ام مثل سایه

ساده ام مثل سایه

به سراغ من اگر می آئید،دیگر آهسته نیائید لیکن اکنون چه ترکهای عمیقی دارد، چینی نازک تنهائی من
شاید همین روزها ...

 ... یادم هست

يادم هست
رو كه برگرداندي
 شانه هايت از گريه مي لرزيد
 من سكوت كردم 
اما پيشاني ام شرجي ترين موسمش را عرق ريخت 


 اكنون كه تو رفته اي
 ديگر هيچ كس از آن شب
 خواب را در حوالي چشمان من نديده است 
با اين همه 
بي هيا هو و همهمه 
همين روزها 
به بهانه زيارت اهل قبور 
به مزارت كه آمدم 
با فاتحه بوسه و اشك 
كبودي كتيبه قبرت را خواهم شست 


 شايد راز گريستن من 
و راز سر به مهر تو
جايي در همان حوالي باشد 
همين روزها خواهم آمد
...

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت1:25توسط امیر |