تبليغاتX
ساده ام مثل سایه

ساده ام مثل سایه

به سراغ من اگر می آئید،دیگر آهسته نیائید لیکن اکنون چه ترکهای عمیقی دارد، چینی نازک تنهائی من
تنهاتر از کوه و به امید اینکه ...

 

دیرزمانیست که من تنهایم

تنهاتر از خاک

تنهاتر از کوه

چنان تنهایم که لحظه ها را قاب می گیرم

باران را مهمان ذهنهای فراموش شده می کنم

در غم و اندوه غوطه می خورم

ساده بیندیشی٬ پایان من از توست

و آغاز دوباره زیستن.

من حقیقت را در میان رنگها گم کرده ام

کاش آنرا در وجود سبز تو پیدا کنم

تا شعرهایم را از هوای مه آلود جدا سازم

و به خاطر تو

کلماتم را با باغهای سرسبز بهشت پیوند دهم

و مثل ابر نوبهاری٬ عقده از دل وا کنم

و روح یخ زده ام را

درکنار اجاق مهر تو مجاب کنم

تا دلم مثل لاله های باران خورده بشکفد...

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت0:20توسط امیر |